اخبار اقتصاد سلامت

پزشکی بدون سرمایه اجتماعی پایدار نمی‌ماند

ابراهیم نوری گوشکی، متخصص پزشکی خانواده و عضو پیوسته انجمن جهانی پزشکان خانواده (WONCA): اول شهریورماه در ایران، هم‌زمان با سال روز بزرگداشت ابوعلی سینا، به عنوان روز پزشک نام‌ گذاری شده است. این مناسبت می‌تواند فرصتی برای تجلیل از پزشکان باشد، اما اگر قرار است معنایی فراتر از تبریک‌ های رسمی داشته باشد، باید پرسشی دشوارتر را نیز مطرح کنیم: پزشک در ایران امروز چه جایگاهی در جامعه دارد و جامعه، نظام سلامت و ساختار حکمرانی با پزشک چه کرده‌ اند؟

برای مخاطبان خارج از ایران شایسته است یادآوری کنیم؛ ابوعلی حسین بن عبدالله بن سینا، شناخته‌ شده در جهان غرب با نام Avicenna، پزشک، فیلسوف و دانشمند ایرانی بود که از ۹۸۰ تا ۱۰۳۷ میلادی در ایران و گستره فرهنگی ایران آن روزگار زندگی و فعالیت کرد. اثر مشهور او، قانون در طب (The Canon of Medicine)، قرن‌ ها از مهم‌ترین منابع پزشکی در بخش ‌هایی از جهان بود. اما اهمیت ابن‌ سینا تنها در تاریخ پزشکی نیست؛ او نماد پیوند علم، فلسفه، اخلاق و شناخت انسان است. شاید به همین دلیل، انتخاب روز بزرگداشت او به عنوان روز پزشک، هنوز می‌ تواند معنایی عمیق داشته باشد.

امروز پزشکی ایران، در کنار دستاوردهای علمی و خدمات ارزشمند خود، با تناقض‌ های جدی رو به روست. جامعه در لحظه بیماری، اضطراب و بحران به پزشک نیاز دارد؛ اما پزشک، به‌ ویژه پزشک جوان و دستیار تخصصی، گاه خود را خسته، بی‌ ثبات، کم‌ شنیده شده و بی‌ پناه احساس می کند. از او انتظار ایثار وجود دارد، اما درباره کیفیت زندگی و شرایط کارش کمتر گفت‌ و گو می‌ شود. از او پاسخ‌ گویی خواسته می‌ شود، اما در بسیاری از تصمیم‌ هایی که مستقیماً آینده حرفه‌ ای او و کیفیت خدمات به مردم را تعیین می‌ کند، مشارکت مؤثری ندارد.
شاید مهم‌ترین پرسش روز پزشک امروز این باشد: چگونه می‌ توان از پزشک انتظار داشت اعتماد و آرامش را به جامعه بازگرداند، در حالی که بخشی از جامعه پزشکی خود اعتمادش را به فرایندهای تصمیم‌ گیری و آینده حرفه ای خویش از دست داده است؟

پزشکی بدون سرمایه اجتماعی پایدار نمی‌ماند

جامعه‌ شناسی پزشکی به ما می آموزد که نظام سلامت فقط مجموعه‌ ای از بیمارستان‌ ها، تجهیزات، داروها و متخصصان نیست. سلامت یک نهاد اجتماعی است و کارآمدی آن به کیفیت روابط میان مردم، پزشکان، سازمان‌ ها و سیاست‌گذاران بستگی دارد. سه مفهوم در این میان اهمیت ویژه‌ ای دارند: انسجام، مشارکت و اعتماد.

اعتماد نیز یک مفهوم یک‌ بعدی نیست. بیمار باید به پزشک اعتماد داشته باشد و پزشک بتواند بر پایه یک رابطه حرفه‌ ای و انسانی به بیمار اعتماد کند؛ این اعتماد فردی و بین‌ فردی است. جامعه باید به نهادهای سلامت اعتماد داشته باشد؛ این اعتماد عمومی است. و پزشکان، انجمن‌ های علمی، دانشگاه‌ ها و نهادهای مدنی نیز باید بتوانند در چارچوب‌ هایی روشن و پایدار با یکدیگر همکاری کنند؛ این اعتماد سازمان‌ یافته است.

وقتی این سطوح اعتماد تضعیف شوند، پیامد فقط نارضایتی نیست. بیمار به دنبال نظرهای متعدد می‌ رود، پزشک بیشتر به پزشکی تدافعی روی می‌ آورد، سیاست‌گذار بیشتر دستور صادر می کند و کمتر گفت و گو می‌ کند و سازمان‌ های حرفه ای از نهادهای حل مسئله به تماشاگران بیرون از فرایند تصمیم گیری تبدیل می‌ شوند.

بی اعتبار شدن پزشک فقط مسئله پزشکان نیست؛ مسئله سرمایه اجتماعی جامعه است.

البته باید میان نقد پزشکی و تخریب منزلت پزشکی تفاوت قائل شد. شفافیت، پاسخ‌گویی و برخورد با تخلفات ضروری است. اما تقلیل یک حرفه پیچیده و انسانی به کلیشه‌ های اقتصادی یا تصویر کردن همه پزشکان به عنوان گروهی یکدست و برخوردار، نه با واقعیت جامعه پزشکی ایران سازگار است و نه به اعتماد عمومی کمک می‌کند.

پزشکی ایران یک طبقه همگن نیست. وضعیت پزشک جوان، پزشک شاغل در منطقه محروم، دستیار تخصصی با ساعت‌ های کاری سنگین، پزشک خانواده و پزشکی که سال‌ها سابقه حرفه ای دارد، یکسان نیست. سیاست‌گذاری عادلانه باید این تفاوت‌ها را ببیند.

وقتی پزشک به «کالای نظام سلامت» تبدیل می ‌شود

یکی از مفاهیم مهم در فلسفه اجتماعی و جامعه‌ شناسی انتقادی، کالاوارگی است؛ زمانی که انسان و فعالیت انسانی عمدتاً بر اساس ارزش اقتصادی و کارکرد ابزاری آن فهمیده می‌ شود.
در نظام سلامت نیز خطر کالاوارگی وجود دارد. پزشک ممکن است نه به عنوان انسانی صاحب دانش، مسئولیت اخلاقی و تجربه حرفه‌ ای، بلکه صرفاً به عنوان «تولید کننده خدمت» دیده شود؛ فردی که باید ساعات بیشتری کار کند، هزینه کمتری داشته باشد و خروجی بیشتری تولید کند.

در سوی دیگر، بیمار نیز ممکن است از انسانی دارای حق و کرامت به «مصرف‌ کننده خدمت» تبدیل شود و سلامت به مجموعه‌ ای از خدمات قابل خرید و فروش فرو کاسته شود.
این وضعیت با فلسفه و اخلاق پزشکی ناسازگار است.

پزشکی با حساس ترین و سرنوشت سازترین لحظات زندگی انسان پیوند خورده است. رابطه پزشک و بیمار صرفا در چارچوب اقتصادی تعریف نمی شود؛ دانش پزشکی با سلامت و کرامت انسان گره خورده است و بدون اعتماد، همدلی، مسئولیت‌ پذیری و احترام به کرامت انسان ناقص است.

به همین دلیل، اخلاق پزشکی فقط به رضایت آگاهانه، محرمانگی یا خطای حرفه‌ ای محدود نمی‌ شود. باید پرسید آیا ساختار نظام سلامت امکان عمل اخلاقی را برای پزشک و سایر اعضای تیم سلامت فراهم می‌ کند؟

پزشکی که به‌ طور مزمن خسته است، از آینده اقتصادی خود نگران است و احساس می‌ کند در تصمیم‌ گیری ها نقشی ندارد، چگونه می‌ تواند در بلند مدت تمام ظرفیت علمی، عاطفی و اخلاقی خود را بدون آسیب حفظ کند؟

این پرسش توجیه‌ کننده رفتار غیرحرفه‌ ای نیست؛ بلکه یادآور یک واقعیت مهم است: اخلاق فردی در خلأ ساختاری زندگی نمی‌ کند.

بیگانگی اجتماعی؛ وقتی پزشک معنای حرفه خود را گم می‌ کند

از دیدگاه فلسفه وجودی، انسان فقط با انجام دادن یک وظیفه تعریف نمی‌ شود؛ او نیاز دارد در کاری که انجام می‌ دهد، معنا، اختیار، مسئولیت و امکان اثرگذاری را تجربه کند.

پزشکی برای بسیاری از پزشکان با یک «چرایی» آغاز می‌ شود: کمک به انسان، کاهش رنج و خدمت به جامعه. اما اگر ساختار حرفه‌ ای به‌ گونه ای عمل کند که پزشک احساس کند فقط در حال اجرای دستورها، پر کردن فرم‌ ها، عبور از شیفت‌ ها و تلاش برای تأمین حداقل ثبات اقتصادی است، فاصله میان معنای اولیه حرفه و تجربه روزمره افزایش می یابد. اینجاست که می‌توان از بیگانگی اجتماعی سخن گفت.

پزشک ممکن است مسئولیت سنگینی داشته باشد، اما اختیار کافی نداشته باشد. ممکن است دانش و تجربه ارزشمند داشته باشد، اما در حلقه های تصمیم گیری جایی برای شنیده شدن آن تجربه وجود نداشته باشد.

در چنین شرایطی، مهاجرت فقط یک تصمیم اقتصادی نیست؛ گاهی رأی خاموش فرد به ساختاری است که دیگر در آن امکان پیش‌ بینی آینده، مشارکت و تحقق حرفه ای خود را نمی‌ بیند.

فشار کاری، فرسودگی، نگرانی‌ های اقتصادی و آسیب‌ های روانی پزشکان و دستیاران نیز نباید به حاشیه رانده شوند. پرداختن به مهاجرت یا خودکشی پزشکان برای سیاه‌ نمایی نیست؛ هدف، دیدن هزینه انسانی سیاست گذاری هایی است که گاه با تأخیر نسبت به فرسایش سرمایه انسانی واکنش نشان می‌دهند.

هیچ نظام سلامت پایداری نمی‌ تواند نسبت به سلامت جسمی و روانی کسانی که وظیفه مراقبت از دیگران را بر عهده دارند، بی‌ تفاوت باشد.

عدالت؛ فراتر از تعرفه و درآمد

عدالت در نظام سلامت صرفاً به معنای توزیع پول نیست. عدالت یعنی تناسب میان مسئولیت و اختیار، میان بار کاری و حمایت، میان ارزش اجتماعی یک حرفه و سازوکارهای اقتصادی حاکم بر آن و میان میزان پاسخ‌گویی افراد و سهم آنان در تصمیم گیری.

درآمد و تعرفه پزشکان باید موضوع گفت‌ و گویی شفاف، علمی و به‌ دور از پوپولیسم باشد. تعرفه غیرواقعی فقط بر معیشت پزشک اثر نمی گذارد؛ می‌تواند انتخاب رشته، توزیع جغرافیایی نیروی انسانی و کیفیت خدمات را نیز تحت تأثیر قرار دهد.

فشارهای مالیاتی و اداری نیز باید با شناخت تفاوت‌ های واقعی میان گروه‌ های مختلف پزشکی طراحی شوند. مسئله مخالفت با پرداخت مالیات نیست؛ مالیات عادلانه و شفاف بخشی از مسئولیت اجتماعی همه شهروندان است. اما پزشک جوانی که سال‌ها در مسیر آموزش و خدمت اجباری سرمایه‌ گذاری کرده و هنوز به ثبات شغلی نرسیده، لزوماً وضعیت اقتصادی مشابه پزشکی با چند دهه سابقه ندارد.

عدالت، دیدن همین تفاوت‌هاست.

بیست‌ و یک سال پزشک خانواده؛ مسئله فقط اجرا نکردن نیست، مسئله «چگونه اجرا کردن» است

پزشک خانواده یکی از مهم‌ترین آزمون‌ های سیاست‌گذاری سلامت در ایران است. حدود ۲۱ سال پیش، پزشک خانواده روستایی در روستاها و شهرهای زیر ۲۰ هزار نفر آغاز شد؛ برنامه ‌ای با هدف تقویت مراقبت‌ های اولیه، افزایش عدالت در دسترسی، سامان‌ دهی مسیر بیمار و استقرار نظام ارجاع.این پرسش هنوز مطرح است: چرا پس از بیش از دو دهه، هنوز نتوانسته‌ ایم پزشک خانواده و نظام ارجاع را به‌ صورت یک الگوی ملی، پایدار و کارآمد در همه شهرهای کشور مستقر کنیم؟ پاسخ را نمی‌ توان فقط در عملکرد پزشکان جست‌ و جو کرد.

هیچ سیاست پیچیده ای با دستور اداری، بدون زیرساخت، بدون آمادگی نیروی انسانی و بدون ثبات حکمرانی به موفقیت نمی‌ رسد.

ما تعرفه و نظام پرداخت را به‌ گونه ای پایدار و متناسب با مأموریت پزشک خانواده تثبیت نکرده‌ ایم. زیرساخت‌ های اطلاعاتی و ارتباطی و نظام ارجاع به بلوغ لازم نرسیده‌ اند. نظام آموزش پزشکی به‌ طور کامل برای یک تحول ملی در مراقبت‌ های اولیه آماده نشده است.

از سوی دیگر، مراکز جامع سلامت آموزشی، که پیش بینی می شد پیوندی واقعی میان آموزش، خدمت و جامعه ایجاد کنند، به اندازه ظرفیت مورد نیاز و به درستی برای این تحول ملی توسعه نیافته اند. نیازسنجی، ارزیابی مستقل و فرهنگ‌ سازی عمومی نیز باید جایگاهی بسیار پررنگ‌ تر داشته باشند.

مردم حق دارند بدانند چرا باید مسیر مراقبت خود را از سطح اول آغاز کنند و این مسیر چگونه می‌تواند کیفیت، تداوم و عدالت را افزایش دهد.

از همه مهم‌تر، کشور به یک ساختار با ثبات و مبتنی بر اجماع برای راهبری پزشک خانواده نیاز دارد؛ ساختاری که با تغییر دولت ‌ها و مدیران، مسیر برنامه دچار تغییرات مقطعی و غیرعلمی نشود.
نظام ارجاع را نمی‌ توان صرفاً با نوشتن آیین‌ نامه ایجاد کرد. نظام ارجاع یک قرارداد اجتماعی، سازمانی و حرفه ای است.

تا زمانی که مردم، پزشکان خانواده، متخصصان، بیمه‌ ها و نهادهای سیاست‌گذار در یک معماری روشن از نقش‌ ها، مسئولیت‌ ها و مشوق‌ ها قرار نگیرند، ارجاع علمی به‌ طور کامل شکل نخواهد گرفت.

از صف تا ستاد؛ دانشی که در سیاست‌گذاری گم می‌ شود

یکی از مشکلات حکمرانی سلامت، فاصله گرفتن تصمیم‌ گیری از تجربه میدان است.

در حوزه سلامت، «صف» فقط یک اصطلاح اداری نیست. صف، محل مواجهه واقعی با بیمار، خانواده، فقر، محدودیت منابع، کمبود نیروی انسانی و تناقض میان دستورالعمل و واقعیت است.

ستاد برای طراحی و هماهنگی ضروری است؛ اما وقتی ستاد از صف جدا شود، تصمیم‌ هایش ممکن است روی کاغذ منطقی و در میدان ناکارآمد باشند.

سیاست‌گذاری خوب، سیاست‌گذاری از صف یا ستاد به‌ تنهایی نیست؛ سیاست‌گذاری با پیوند صف و ستاد است.

پزشک خانواده‌ ای که در منطقه محروم کار کرده، دستیار تخصصی‌ ای که شیفت های فشرده را تجربه کرده و متخصصی که با مشکلات نظام ارجاع مواجه است، هر کدام حامل نوعی دانش هستند. حذف این دانش از سیاست‌گذاری، حذف بخشی از واقعیت است.

از منظر فلسفه علم نیز شواهد فقط داده‌ های کمی نیستند. پژوهش‌ های کیفی، تجربه حرفه‌ ای، داده‌ های اجرایی، مطالعات اقتصادی، ارزیابی سیاست‌ ها و صدای دریافت‌ کنندگان خدمت نیز بخشی از شناخت مسئله‌ اند.

هیچ سیاستی فقط به دلیل اینکه در یک اتاق مدیریتی طراحی شده، علمی نمی‌شود. علمی بودن یعنی قابلیت نقد، امکان ارزیابی، شفافیت فرض‌ ها، استفاده از شواهد و آمادگی برای اصلاح.

انجمن‌های علمی گروه پزشکی و حلقه‌ های بسته مدیریتی

ایران دارای ظرفیت ارزشمندی از انجمن‌ های علمی گروه پزشکی و جامعه دانشگاهی است. این انجمن ها می‌ توانند پل میان دانش، تجربه حرفه‌ای و سیاست‌گذاری باشند.اما تا زمانی که انجمن علمی فقط در مراسم‌ ها، کنگره‌ ها یا جلسات مشورتی محدود دیده شود، از ظرفیت واقعی آن استفاده نشده است. حکمرانی مدرن سلامت به مشارکت سازمان‌ یافته نیاز دارد. سیاست‌گذار نمی‌ تواند به‌ تنهایی تمام دانش لازم برای حل مسائل پیچیده سلامت را در اختیار داشته باشد. انجمن‌ های علمی، دانشگاه‌ها و بدنه کارشناسی باید بخشی واقعی از فرایند حل مسئله باشند. مشارکت نمایشی، اعتماد تولید نمی کند؛ مشارکت واقعی، مسئولیت مشترک ایجاد می کند.

در مقابل، هرچه حلقه انتخاب مدیران تنگ تر و مسیر پیشرفت برای کارشناسان و نخبگان غیرشفاف تر شود، باور به امکان پیشرفت بر اساس شایستگی آسیب می‌ بیند.

وقتی یک نیروی توانمند احساس کند مسیر اثرگذاری برای او بسته است، الزاماً اعتراض نمی‌ کند؛ گاهی مهاجرت می‌ کند، گاهی کناره‌ گیری می‌ کند و گاهی فقط به حداقل مشارکت بسنده می‌ کند. در این فرایند، کشور فقط یک نیروی انسانی را از دست نمی‌ دهد؛ تجربه، حافظه سازمانی و امید نیز فرسوده می‌ شوند. حلقه مدیریتی هرچه تنگ‌ تر شود، دایره اعتماد نیز کوچک‌ تر خواهد شد.

هوش مصنوعی؛ پیشرفت فناوری یا آزمونی تازه برای انسان بودن پزشکی؟

ورود هوش مصنوعی به نظام سلامت، پرسش درباره آینده پزشک را جدی‌ تر کرده است. هوش مصنوعی می‌ تواند در تحلیل داده ها، کمک به تشخیص، پیش‌ بینی خطر، پشتیبانی از تصمیم‌ گیری بالینی و کاهش بخشی از بارهای اداری مفید باشد. اما هر آنچه از نظر فنی ممکن است، لزوماً از نظر انسانی و اخلاقی مطلوب نیست. اگر هوش مصنوعی صرفاً برای افزایش سرعت، کاهش هزینه و تولید بیشتر خدمات به کار گرفته شود، ممکن است همان روند کالاوارگی را تشدید کند؛ یعنی پزشک و بیمار بیش از پیش به مجموعه‌ ای از داده‌ ها و خروجی‌ های قابل اندازه‌ گیری تقلیل پیدا کنند. هوش مصنوعی نباید جایگزین رابطه انسانی پزشک و بیمار شود. برعکس، باید به پزشک کمک کند تا زمان و توان بیشتری برای آنچه فناوری نمی‌ تواند به طور کامل جایگزین کند، داشته باشد: گوش دادن، همدلی، قضاوت اخلاقی، درک زمینه زندگی بیمار و مراقبت دلسوزانه.

مراقبت دلسوزانه، کنار گذاشتن علم نیست. برعکس، یکی از انسانی ترین اشکال پزشکی مبتنی بر علم است؛ زیرا انسان را نه فقط به‌ عنوان یک «مورد بالینی»، بلکه به عنوان فردی با ترس‌ ها، امیدها، خانواده، شرایط اجتماعی و کرامت انسانی می‌ بیند.

آینده مطلوب، انتخاب میان «پزشک یا هوش مصنوعی» نیست. آینده مطلوب، پزشکی است که با هوش مصنوعی توانمند شده، اما مسئولیت، قضاوت و نظارت انسانی را حفظ کرده و فناوری را در خدمت مراقبت دلسوزانه قرار می‌ دهد.

در این مسیر، پیشگیری سطح چهارم نیز اهمیت ویژه‌ ای دارد. باید مراقب باشیم فناوری‌ های جدید خود به منشأ مداخلات غیرضروری، تشخیص بیش از حد، سوگیری‌ های پنهان و اتکای افراطی به الگوریتم‌ ها تبدیل نشوند.

هرقدر فناوری هوشمندتر می‌ شود، ارزش همدلی، اعتماد، شفقت و مسئولیت انسانی در پزشکی کمتر نمی شود؛ بلکه بیشتر اهمیت پیدا می‌ کند.

اما تصویر پزشکی ایران فقط تصویر بحران نیست

در نقد وضعیت موجود، نباید انصاف را فراموش کرد. پزشکی ایران دارای سرمایه‌ های بزرگی است: پزشکانی که در دورترین مناطق خدمت می‌ کنند؛ متخصصان و پژوهشگرانی که با وجود محدودیت‌ ها استانداردهای علمی را حفظ کرده‌ اند؛ تیم‌ های درمانی که در بحران‌ ها و همه‌ گیری ها در خط مقدم ایستاده‌ اند؛ دانشگاه‌ هایی که ظرفیت علمی ارزشمندی ایجاد کرده‌ اند؛ و نسلی از پزشکان جوان که با وجود همه دشواری‌ ها، همچنان برای درمان، آموزش و پژوهش انگیزه دارند.

شبکه مراقبت‌ های اولیه ایران نیز میراث مهمی است. پزشک خانواده روستایی، با وجود همه کاستی‌ ها، تجربه‌ ای ارزشمند ایجاد کرده که می‌ تواند مبنای اصلاحات آینده باشد. مشکل ایران کمبود انسان توانمند نیست. مشکل اصلی، چگونگی سازمان‌ دهی، شنیدن و به‌ کارگیری این توانمندی‌ هاست. نقد امروز باید اصلاح گر و امیدآفرین باشد، نه تخریب گر. برای اصلاح نظام سلامت به ناامیدی پزشکان نیاز نداریم؛ به بازگرداندن حس تعلق و اثرگذاری آنان نیاز داریم.

بازگشت به ابوعلی سینا؛ پزشکی به‌ مثابه دانش، اخلاق و حکمت

شاید بزرگداشت ابوعلی سینا دقیقاً به همین دلیل هنوز معنا دارد. ابن‌ سینا یادآور پیوند میان علم، فلسفه و انسان است. در سنتی که او نمایندگی می‌ کند، پزشکی صرفاً مجموعه ای از مهارت‌ های فنی نبود. پزشکی با پرسش از انسان، عقل، اخلاق، شناخت و مسئولیت پیوند داشت.

امروز نیز فناوری‌ های نوین و پزشکی داده محور ما را دوباره به این پرسش بازمی‌ گردانند که پزشکی چیست و پزشک کیست؟ اگر پزشک را فقط یک ارائه‌ دهنده خدمت ببینیم، شاید بتوانیم بخشی از کار او را با الگوریتم و ماشین جایگزین کنیم. اما اگر پزشکی را حرفه‌ ای انسانی بدانیم که در نقطه تلاقی دانش و رنج انسان قرار دارد، باید برای پزشک نیز همان کرامت و توجهی را قائل شویم که از او انتظار داریم برای بیمار قائل باشد. پزشک خوب فقط محصول انتخاب فردی نیست؛ محصول یک نظام آموزشی، اجتماعی و سازمانی خوب نیز هست.

شاید روز پزشک بتواند به جای مجموعه ای از تبریک‌ های تکراری، آغاز یک گفت‌ و گوی جدی باشد؛ گفت و گویی درباره بازسازی منزلت پزشک بدون ایجاد امتیاز غیرعادلانه، واقعی‌ سازی و اصلاح نظام پرداخت، حمایت از پزشکان جوان و دستیاران، بررسی صادقانه ریشه‌ های مهاجرت و فرسودگی، اجرای علمی پزشک خانواده و نظام ارجاع، و استفاده واقعی از انجمن‌ های علمی، دانشگاه‌ ها و نیروهای صف در سیاست‌گذاری. و شاید مهم‌تر از همه، باید بپرسیم: آیا پزشکان احساس می‌ کنند در ساختن آینده نظام سلامت ایران شریک‌ اند؟

اگر پاسخ این پرسش منفی باشد، افزایش ساختمان‌ ها، تجهیزات و ظرفیت ها نیز به‌ تنهایی کافی نخواهد بود.

روز پزشک، روز دفاع بی‌ چون و چرا از پزشکان نیست؛ روز پذیرش مسئولیت مشترک است. پزشکان باید پاسخ‌گو، اخلاق‌ مدار و متعهد به حقوق مردم باشند. اما جامعه و نظام حکمرانی نیز باید بپذیرند که پزشکی بدون کرامت حرفه‌ ای، بدون امنیت روانی و اقتصادی، بدون مشارکت و بدون اعتماد پایدار نمی‌ ماند.

امروز بیش از هر زمان دیگری باید از زبان تقابل فاصله بگیریم. مسئله «پزشک در برابر مردم» نیست و «پزشک در برابر سیاست‌گذار» نیز نیست.

پزشک، بیمار و سایر اعضای تیم سلامت، دانشگاه، انجمن علمی و سیاست‌گذار، همگی در یک سرنوشت مشترک قرار دارند. اگر اعتماد میان این اجزا فرسوده شود، همه آسیب می‌ بینند.

بزرگداشت واقعی پزشک، فراتر از پیام های تبریک و اقدامات نمادین است بزرگداشت پزشک یعنی ساختن نظامی که در آن دانش ارزش دارد، تجربه شنیده می شود، عدالت رعایت می‌ شود، مشارکت واقعی است و انسان ــ چه بیمار و چه پزشک ــ به کالا تقلیل پیدا نمی‌ کند.

شاید این مهم‌ترین پیامی باشد که می‌ توان در روز ابوعلی سینا از میراث او آموخت: پزشکی زمانی بزرگ است که علم را با اخلاق، تخصص را با حکمت و قدرت را با مسئولیت پیوند بزند.

و ایران، برای عبور از دشواری‌ های امروز نظام سلامت، بیش از هر چیز به همین پیوند نیاز دارد؛ پیوند عدالت و دانش، اعتماد و مشارکت، صف و ستاد، فناوری و شفقت، و مهم‌تر از همه، بازگشت انسان به مرکز پزشکی.


منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا